|
خداوند جهان را در هفت روز آفريد روز اول آسمان ها را آفريد روز دوم زمين روز سوم دريا روز چهارم رنگ ها روز پنجم درختان و روز ششم مرد را آفريد روز هفتم : خداوند چه را نيافريده ؟ پس خداوند تو را براي من آفريد و اين بود قصه آفرينش عشق البته این به طور خلاصه بود . تو آپ بعدیم ( حدودا یک هفته دیگه ) قصه کامل آفرینش عشق( واقعی) رو براتون هدیه می آرم یه گله هم از دوستایی دارم که می خوان وبلاگاشون رو تعطیل کنن. یکی میگه چون تو عشقم شکست خوردم . یکی میگه مشکل دارم و... خلاصه هر کسی یه چیزی میگه . فقط خواستم بگم من هم یه روز به خاطر یه مسئله از هرچی وب و آی دی و ... بود بدم اومد و خواستم برم ولی دیدم وقتی اینقدر دوستای عاشق دارم حیفه که برم . چون این همه عاشق که قبله معشوقشون هستن بودن . پس قبله معشوق هم باید میموند ولی خطاب به اونایی که می خوان برن بگم که اگه شما برین پس کی قبله معشوق باشه ؟ وقتی عاشق بره معشوق دیگه قبله نداره . پس نرین . بمونین و به دوستیهای زیباتون ادامه بدین. عشقی که به این زیبایی آفریده شده حیف نیست که ازش استفاده نکنیم و عاشق نشیم . بمونید و عاشق شید ولی نه عشق علکی. عشق ابدی برای همتون آرزوی موفقیت دارم در ضمن اگه می خواین لطف کنید و کامنت برام بذارین تو آپ پایینی بذارین . ممنون. + نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 1:13 به قلم دلسوخته
بي وفايي كن ، وفايت مي كنند با وفا باشي خيانت مي كنند مهرباني گرچه آيين خوشيست مهربان باشي رهايت مي كنند سلام . سلام به همه هموطناي خونگرمم ، مخصوصا شما دوستاي مهربونم يه بار يكي از دوستام اين شعر بالا رو برام فرستاد ، اون روز بهش گفتم كه اين شعر رو قبول ندارم ولي بازي زمونه بهم فهموند كه خيلي وقتا و در مورد خيلي افراد ( بلا نسبت ) اين شعر صدق مي كنه داشتم تو گوگل سرچ مي كردم كه چشمم به اين مطلب پاييني افتاد « خاطرات يه دلسوخته » ، نامربوط به اين شعر نيست ، البته خلاصة مطلب رو نوشتم . دوست داشتم شما هم بخونيد ، هم جالبه و هم درس عبرت. اميدوارم خوشتون بياد ------------------------------------------------- اوايل دوستيمون خيلي بهم وابسته شده بود ، خودش اينجور مي گفت و من هم مي گفتم راست ميگه ، آخه خيلي به حس ششم خودم و انسان شناسي خودم مطمئن بودم و لي اصلا دوست نداشتم كه بهم وابسته بشه. بهش گفته بودم بزرگترين امتحان براي دوستي اينه كه به طرفت اطمينان كني ، اگه از اطمينانت سو استفاده نكرد بدون رفيقه. براي همين به اون اطمينان كردم ولي اون .......... يه بار بهش گفتم اگه يه پاكن جادويي داشتي چه خصلتي از من رو پاك مي كردي ؟ گفت : من تا الان هيچ خصلت بدي از تو نديدم كه بخوام پاكش كنم و من بهش گفتم اما اگه من يه پاكن جادويي داشتم فقط خصلت سادگي تو رو پاك مي كردم . نمي دونستم داره تو دلش ميكه « احمق ، يكي بايد بياد خصلت سادگي خودت رو پاك كنه ». مي گفت من يه رفيق بامرام مي خوام ، بهش گفتم من اگه از يكي يه جو مرام ببينم يه خروار مرام به پاش ميريزم و اون گفت : خواهيم ديد!!!! اين جمله رو گفت به خاطر اينكه خودش رو خوب مي شناخت . 10-15 روز اول جز بامرامي و مهربوني چيزي ازش نديدم و براي همين تا الان هم (از نظر خودم ، نظر اون رو نمي دونم) فقط مرام به پاش ريختم و مي ريزم كه بايد همين كار رو بكنم آخه 15 روز ازش بامرامي ديده بودم . روزای اول چه شبهایی بود که تا ۲-۵/۲ شب نمی خوابیدیم و پیامک به هم می دادیم. اگه مثلا ساعت ۲ برام پیامک می داد و من جواب می دادم ولی به دستش نمی رسی برام می نوشت «خیلی ممنون که خوابیدی». بعدش ازم گله می کرد در صورتی که هیچ موقعی پیام هاش روبی جواب نمی ذاشتم ولی ۲ هفته پیش ساعت ۱۲:۳۰ براش پیامک دادم و اون در جوابم نوشت « تو مگه خواب نداری» . فردای اون روز بهم می گه آخه دیشب از خواب بیدارم کردی و من عصبانی شدم . بهم گفته بود صدات آرومم می کنه .عاشق حرف زدنتم . - خوب حق داشت . منو ساده گیر آورده بود الان خیلی راحتم . تا قبل از این بهش فکر می کردم چون فکر می کردم اون به فکرمه ولی الان مطمئنم که به فکرم نیست برای همین زیاد بهش فکر نمی کنم . هر جا هست براش آرزوی موفقیت می کنم و هنوز هم دعاش می کنم. براي من كه خيلي خوب شد ، چون چند تا چيز رو خودم فهميدم و يه چيز هم از اون ياد گرفتم اول فهميدم كه بزرگترين اشتباهم اين بود كه به حس خودم خيلي اطمينان داشتم و مي گفتم كه من تو انسان شناسي اشتباه نمي كنم . الان هم از اين كه اون ازم جدا شده ناراحت نشدم . فقط از اين ناراحت شدم كه اشتباه كردم . دوم اينكه معني شعر بالا رو فهميدم از اون هم يه چيز ياد گرفتم . اينكه يه پسر و قتي پسر خوبيه كه خيلي بچه باشه و من چون از نظر اون خيلي بچه بودم پسر خوبي بودم و مي گفت چون پسر خوبي هستي نبايد با من دوست باشي!!!!!!!!!!!!!! اون خيلي خودش رو بزرگ مي ديد و فكر مي كرد تو اين دوره زمونه آدم بايد فقط و فقط به فكر خودش باشه تا پيشرفت كنه و اين علامت بزرگ شدنه !!!!! واسه هرکی داستانم رو می گم میگه : تریپ ازدواج رفیق شده بودید دیگه . نمی دونم چرا همه فکر می کنن وقتی یه پسر و دختر همدیگه رو دوست داشته باشن حتما می خوان با هم ازدواج کنن -------------------------------------------------------------------- البته با اين مطلب نميشه قضاوت كرد كه بیشتر حق با كدوم طرفه ، چون يه طرفه با قضاوت نشستيم ولی اگه شما عزیزان نظرتون رو بگین ممنون می شم. لازمه که بگم تو بیشتر مواردنمیشه گفت حق ۱۰۰درصد با یه طرفه و خیلی وقتها دوطرف حق دارن ولی یک طرف بیشتر و طرف دیگه کمتر. من مي گم زندگي مثل رانندگي ميمونه ، آدم بعضي وقتها براي اينكه تو زندگي پيشرفت كنه لازمه كه دنده عقب بگيره و برگرده به بچگی ولي فقط بعضي وقتها .شما چی میگین؟؟؟؟؟ از نظر من اطمينان كردن خوبه ولي نبايد به طور كامل به كسي اطمينان كرد. اين قانون زندگيه !!!!!! + نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 12:55 به قلم دلسوخته |
سلام سلام به همه دوستاني كه تا الان به من لطف داشتن و با كامنت هاي زيباشون من رو تنها نگذاشتن ممنونم ..... از همتون ممنونم ..... اول بگم که به درخاست یکی از دوستای بامرامم که الان یکم درجه مرامش کم شده ( به چه دلیل؟ نمی دونم) مجبور شدم یکی دوتا از پست های قبلیم رو پاک کنم . خراب رفیقیم دیگه... خوب ، الان ديگه وقت اون رسيده كه به قولم وفا كنم و كامنت هاي زيباي شما عزيزان رو تو اين پستم ارائه بدم نيلوفر خانوم : سلااااااااااااااااام خوبي؟؟؟؟؟؟؟؟ جواب: من گفتم اون حرفهايي كه ميشه در معرض عموم گفت رو بگين . نه خصوصياش رو عزيزم پسرك جنوبي: 1) گر شبي از شبهاي زمستاني، مسافري به اميد گرماي نگاهت به تو پناه آورد تنهايش نگذار. شايد در گرمترين روزهاي تابستان به خنکي لبخندش محتاج شوي 2) اگر کلید قلبی رو نداری قفل نکن. به چشمان کسی نگاه نکن اگه دروغ خواهی گفت.به کسی سلامی نده اگه خداحافظی در پیش است.دست کسی را نگیر اگر رها خواهی کرد.به کسی نگو دوستت دارم اگر دیگری در فکرت هست جواب: كاش اين حرفات يه قانون مي شد تا همه مجبور باشن انجامش بدن...كاش فريبا خانوم : 1) خیلی الکی عشق رو بزرگش کردیم 2)دیوارها هم حافظه دارند سعی کنید خاطره ی خوبی برایشان باقی بگذارید" 3) مرا اینگونه باور کن:کمی تنها,کمی بی کس,کمی از یادها رفته... جواب : 1) بر منكرش .... . 2) اميدوارم من تا الان تونسته باشم خاطرات خوبي براي بازديد كننده هام به جا گذاشته باشم . 3) ابي تعارف مي گم . از اين يكي كامنتت زياد خوشم نيومد. !!! خودت مي دوني چرا . اگه نمي دوني بقيه پستم رو بخون ، مي فهمي واله : مرکز ثقل ناگفتنی های تلخ جهانست جواب: اين كامنت رو بايد اونايي بخونن كه مي خوان بلاگاشون رو ببندن . از نظر من بهترين جا براي اينكه آدم حرف نگفته اي تو دلش نمونه و بتونه خودش رو خالي كنه همين بلاگ هاست سحر جون : حرف دل زیاده ولی در این لحظه این حرف دل منه تقدیم به شما: جواب: بياين اين آرزو رو براي تمومه جوونها بكنيم . مخصوصا خود تو سحر خانوم . خیلی خوشحالم کردی که برگشتی به جمع وبلاگ نویسا . دیگه از این کارای بدبد نکنی یوقت!!! آدم به خاطر یه مشکل کوچولو یا فوقش بزرگ که رفقای دیگش رو ول نمی کنه خانوم زهره جون: 1) 2) افلاطون مي گه: جواب: همه ميگن عشق هاي الان آبكي شده ولي من مي گم بعضي از ما آدما هستيم كه به هر دوست داشتني ميگيم عشق و با اين كارمون ندونسته داريم ارزش عشق رو تو ديدگاه مردم پايين مي اريم. گفتم تو ديدگاه مردم ، چون عشق هيچ وقت ارزشش پايين نمي آد . ما آدما هستيم كه تو ذهن خودمون بي ارزش مي دونيمش . ولي اين رو همه مي دونيم كه اوني كه عاشق خدا باشه همه چيز داره.... همه چيز ... . پس بياين همگي راه عاشق واقعي شدن به خدا رو پيدا كنيم تا صاحب همه چيز بشيم رويا خانوم : سلام جواب : خدا بخواد مي خوام يه خونه تكونيه اساسي تو بلاگم بكنم . حتما به نظر تو هم عمل مي كنم .... حتما مرد تنهاي شب: 1) ما ز یاران چشم یاری داشتیم... 2) آنان که خاک را به هنر کیمیا کنند آیا بود که گوشه چشمی بما کنند! جواب: والا من يكي كه نفهميدم منظورت از اين دوتا شعر كيه .. من كه نيستم؟؟؟؟؟؟ اميدورام يه روز بفهمي كه تو هيچ وقت تنها نيستي .. هيچ وقت ..... يكم فكر كن مهشيد جون : ایده جالبی بود جواب: اميدورام رفع سو تفاهم شده باشه برات كه مطمئنم شده ولي من تو كامنت هات هيچ حرف دلي نديدم . !!!!! يعني اونا حرف دلت بود؟؟؟؟؟ چه جالب !!!! مهسا جووون : در دلم آرزویی بود که مرد جواب: اميدورام به تمومه آرزو هات برسي پريا : خیلی وبلاگت قشنگه مخصوصا این قسمت که حرف دل همه را مخوای بذاری امیدوارم موفق باشی ممنون بای جواب : ممنون ، لطف دارين ، چشماتون قشنگ مي بينه ، ولي مثل اين كه شما يادتون رفت حرف دلتون رو بنويسيد ..!!!! بهار جون : حرف دلم اینه : جواب : خيلي خوشحالم كردي كه پست اول بلاگت رو عوض كردي . چون فكر مي كردم خيلي ها بخوان بقيه اين رو بخونن آدرس بلاگت رو گذاشتم.
آقا سعید : ---- جواب : انتظار داشتم بیای .. ولی مثل اینکه بی وفا شدی
نویسنده : امیدوارم تا الان تونسته باشم میزبان خوبی برای شما باشم همه شما رفقای خوبم رو دوست دارم .
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 20:29 به قلم دلسوخته |
سلام
سلام به تمومه رفقايي كه تا الان با من همراه بودن و هستن و خواهند بود . ان شاالله.. این دفعه دیگه نوبت شماست!!!! هر چه میخواهد دل تنگت بگو.... وقتي همه حرف دلتون . نظرات . پیشنهادات و یا انتقاداتتون رو گذاشتين تو پست بعديم همه رو ارائه می دم « حدوداآخر هفته دیگه» با تشكر قبلي كوچيك همه شما . دلسوخته + نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 11:40 به قلم دلسوخته |
سال ۱۳۸۷ - سال نوآوری و شکوفایی به مناسبت نام گذاری امسال به سال نو آوری و شکوفایی توسط رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران پست جدیدم رو به زندگی نامه ایشان اختصاص دادم زندگی نامه آیت الله خامنه ای در ادامه مطلب نوشته شده است + نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 0:14 به قلم دلسوخته |
زن ذليل الهي به مردان درخانه ات به آن زن ذليلان فرزانه ات به آنان كه در بچه داري تك اند يلان عوض كردن پوشكند به آنان كه با ذوق و شوق تمام به مادر زن خود بگويند مامان به آنان كه دامن رفو مي كنند ز بعد رفويش اتو مي كنند به آن قرمه سبزي پزان قََدَر به آن مادران به ظاهر پدر الهي به آه دل زن ذليل به آن اشك چشمان مَمَد سيبيل كه ما را در اين رَه كن استوار از اين زن ذليلي مكن بر كنار همین شعر بالایی رو به طور کامل تر و از قلم یه شاعر تواناتر(زن ذلیل به توان ۲ ) بخونید + نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 23:59 به قلم دلسوخته |
به نام او پير طريقت گفت : « الهي ! به نشان تو ، بندگانيم ؛ به شناخت تو ، زندگانيم ؛ به نام تو ، آبادانيم و به ياد تو ، شادانيم. خداوندا !! داغ تو دارم و بدان شادم امّا از «بود» خويش به فريادم. كريما «بود» من از پيش من برگير ، كه بود تو ، راست كرد همه كارم. از بود تو ، همه عطاست و وفا ، و از بود خود نديدم مگر بلا و عنا. الهي ! نام تو ما را جواز و مهر تو ما را جهاز ؛ شناخت تو ، ما را امان و لطف تو ما را عيان. الهي ! ضعيفان را پناهي ؛ مؤمنان را گواهي ؛ چه بُوَد كه افزايي و نكاهي؟! ستايش خداي مهربان ، كردگار روزي رسان ، و يكتا در نام و نشان راست ؛ خداوندي كه ناجسته يابند ، نادريافته شناسند و ناديده دوست دارند. قادر است بي احتيال و قيوم است بي گشتن حال. خداوندا ! ما را از آنان مگردان كه ايشان را به خود بازگذاشتي ، تا به تيغ هجران خسته گشتند. آري چه بار كشد ريسمان گسسته و چه به كار آيد كوشش ، از بندة نبايسته و در بيگانگي زيسته؟! نه هر كه راه ديد ، در راه برفت ؛نه هر كه رفت ،به مقصد رسيد. بس كس كه شنيد و نديد و بس كس كه ديد و نشناخت و بس كس كه شناخت و نيافت! « پروردگارا ! ما را راه راست بنماي ! راه آنان كه نيكو داشت كردي آنها را ، نه راه آنان كه بر آنها خشم گرفتي و نه راه گمراهان » « كشف الاسرار و عدهُ الابرار » ، ابوالفضل رشيدالدين ميبدي چند وقتيه خيلي دلم گرفته ، موقع دلتنگيم دوست دارم در مورد آقا امام زمان (ع) شعر بخونم . وقتي اين شعر رو ميخونم خيلي آروم مي شم. ( شعر « اين ابتداي سبز» به پيدايش علامت هاي ظهور امام عصر(عج) اشاره مي كند و احتمال نزديك شدن زمان ظهور ايشان را بشارت مي دهد. به اميد آن روز.... « آمين» ) اين ابتداي سبز همين است ابتداي سبز اوقاتي كه مي گويند و سرشار گل است آن ارتفاعاتي كه مي گويند اشارات زلالي از ظهور تازه نرگس پياپي مي وزد از سمت ميقاتي كه مي گويند زمين در جستجو هرچند بي تابانه مي چرخد ولي پيداست ديگر آن علاماتي كه مي گويند جهان اي نبار ديگر ايستاده با تمام خويش كنار خيمه سبز ملاقاتي كه مي گويند كنار جمعه موعود ، گلهاي ظهور او يكايك مي دمد طبق رواياتي كه مي گويند كنون از انتهاي دشت هاي شرق مي آيد صداي آخرين بند مناجاتي كه مي گويند وخاك ، اين خاك تيره ، آسماني مي شود كم كم در استقبال آن عاشق ترين ذاتي كه مي گويند وفردا بي گمان اين سمت عالم روي خواهد داد سرانجام عجيب اتفاقاتي كه مي گويند «ذكريّا اخلاقي» + نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 23:29 به قلم دلسوخته |
شايد اين جمعه بيايد ، شايد چه انتظار عجيبي ! تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی/ عجیبت تر که چه آسان نبودنت شده عادت / چه کودکانه سپردیم دل به بازی قسمت / چه بی خیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتيم : خدا كند كه بيايي ... عمريست كه از حضور او جا مانديم در غربت سرد خويش تنها مانديم او منتظر است تا كه ما برگرديم ماييم كه در غيبت كبري مانديم... به خوبا سر مي زني مگه ما بدا دل نداريم می خواستی ما رو خاطرخاه نکنی آقا جون ندیده خاطر خاه کردی رفتی پشت پرده آقا جون ، اين جمعه هم رفت و چشم ما به جمالت روشن نشد + نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387 19:24 به قلم دلسوخته |
ای که دور از من و در قلب منی با خبر باش که دنیای منی شادیت شادی من غصه ات غصه من قلب تو خانه من خانه ات قبله من من اسم وبلاگ و آی دیم رو از رو این شعر برداشتم . قشنگه؟؟؟؟ + نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387 18:44 به قلم دلسوخته |
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت قلم می تراشم از هر استخوانم مرکب گیرم از خون رگانم بگیرم کاغذی از پرده دل نویسم بهر دوست مهربانم دوستت دارم اي گل من + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 20:28 به قلم دلسوخته |
|
| ||||||