پير طريقت گفت : « الهي ! به نشان تو ، بندگانيم ؛ به شناخت تو ، زندگانيم ؛ به نام تو ، آبادانيم و به ياد تو ، شادانيم.
خداوندا !! داغ تو دارم و بدان شادم امّا از «بود» خويش به فريادم. كريما «بود» من از پيش من برگير ، كه بود تو ، راست كرد همه كارم. از بود تو ، همه عطاست و وفا ، و از بود خود نديدم مگر بلا و عنا.
الهي ! نام تو ما را جواز و مهر تو ما را جهاز ؛ شناخت تو ، ما را امان و لطف تو ما را عيان.
الهي ! ضعيفان را پناهي ؛ مؤمنان را گواهي ؛ چه بُوَد كه افزايي و نكاهي؟!
ستايش خداي مهربان ، كردگار روزي رسان ، و يكتا در نام و نشان راست ؛ خداوندي كه ناجسته يابند ، نادريافته شناسند و ناديده دوست دارند. قادر است بي احتيال و قيوم است بي گشتن حال.
خداوندا ! ما را از آنان مگردان كه ايشان را به خود بازگذاشتي ، تا به تيغ هجران خسته گشتند. آري چه بار كشد ريسمان گسسته و چه به كار آيد كوشش ، از بندة نبايسته و در بيگانگي زيسته؟! نه هر كه راه ديد ، در راه برفت ؛نه هر كه رفت ،به مقصد رسيد. بس كس كه شنيد و نديد و بس كس كه ديد و نشناخت و بس كس كه شناخت و نيافت!
« پروردگارا ! ما را راه راست بنماي ! راه آنان كه نيكو داشت كردي آنها را ، نه راه آنان كه بر آنها خشم گرفتي و نه راه گمراهان »
چند وقتيه خيلي دلم گرفته ، موقع دلتنگيم دوست دارم در مورد آقا امام زمان (ع) شعر بخونم . وقتي اين شعر رو ميخونم خيلي آروم مي شم.
( شعر « اين ابتداي سبز» به پيدايش علامت هاي ظهور امام عصر(عج) اشاره مي كند و احتمال نزديك شدن زمان ظهور ايشان را بشارت مي دهد. به اميد آن روز.... « آمين» )
اين ابتداي سبز
همين است ابتداي سبز اوقاتي كه مي گويند
و سرشار گل است آن ارتفاعاتي كه مي گويند
اشارات زلالي از ظهور تازه نرگس
پياپي مي وزد از سمت ميقاتي كه مي گويند
زمين در جستجو هرچند بي تابانه مي چرخد
ولي پيداست ديگر آن علاماتي كه مي گويند
جهان اي نبار ديگر ايستاده با تمام خويش
كنار خيمه سبز ملاقاتي كه مي گويند
كنار جمعه موعود ، گلهاي ظهور او
يكايك مي دمد طبق رواياتي كه مي گويند
كنون از انتهاي دشت هاي شرق مي آيد
صداي آخرين بند مناجاتي كه مي گويند
وخاك ، اين خاك تيره ، آسماني مي شود كم كم
در استقبال آن عاشق ترين ذاتي كه مي گويند
وفردا بي گمان اين سمت عالم روي خواهد داد
سرانجام عجيب اتفاقاتي كه مي گويند
«ذكريّا اخلاقي»
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 به قلم دلسوخته | لينك ثابت
|
آن که در حسرت یک نیم نگه سوخت
كاش قلب وسعت مي گرفت شمع با پروانه الفت مي گرفت كاش توي جاده هاي زندگي خنده هم از گريه سبقت مي گرفت ---------------- نام : بنده خدا - نام خانوادگي : گناهكار - نام پدر : آدم - نام مادر : حوا - شهرت : دلسوخته - محل سكونت : ايران سلام يه پسر 21 ساله آروم از نظر خودم و از نظر خيلي ها شر و پر سر وصدا هستم. خيلي ها تا وبلاگم رو مي بينن مي گن عاشقي ؟ مي گم : آره ولي عاشق اوني هستم كه هر چي خواستم بهم داده و هرچي كه نداده يا صلاحم نبوده و يا اشتباه از من بوده كه ازش نخواستم. منت سرم نمي ذاره و هر چي كه من ناشكري مي كنم . باز هم هوامو داره. به صداي همه خواننده ها گوش ميدم به جز موسيقي هاي تكنو و رپ و كلا موسيقي هاي خيلي تند معين و اميد براي اوقات عادي . شكيلا اعصابم رو آروم ميكنه . وقت دلتنگيم هم داريوش گوش ميدم دانشجوي فوق ديپلم رشته .... تو يكي از آموزشكده هاي دولتي هستم ديگه فكر كنم چيزي نمونده باشه كه نگفته باشم آرزوي موفقيت براي همتون مي كنم